| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
قرار بود تا روز دوشنبه نتیجه مصاحبه رو به ما ایمیل کنند و اینکه آیا قبول شدیم و میریم به مرحله بعدی و یا کلاْ رد شدیم.
تمام روز دوشنبه هر نیم ساعت یک بار ایمیلم رو چک میکردم حتی اسپم باکس رو هم چک کردم ولی هیچ خبری از اون ایمیل کذایی نشد که نشد!
دلهره و کنجکاوی منو آروم نذاشت و به تک تک هم دوره ای ها زنگ زدم یا پیام دادم. تا اینجا فقط سه نفر ایمیل گرفتند و بقیه هیچی!
هر چه بیشتر میگذره بیشتر به این نتیجه رسیدم که در مصاحبه قبول نشدم و باید به فکر جاهای دیگه باشم
مصاحبه رو دادم
حدود بیشتر از یک ساعت! و با چهار نفر مصاحبه کننده.
از اونی که فکر میکردم آسونتر بود اما چند جایی اشتباه داشتم.
قراره چند روز دیگه بهم بگند که آیا برای مصاحبه بعدی انتخاب میشم یا نه.
به نظر خودم که ۶۰ درصد انتخاب نمیشم ولی خدا رو چه دیدی شاید هم شدم.
فعلاْ در شرایطی نیستم که بیشتر از این بنویسم
خیلی اتفاقی فیلم ژن خوک رو تو یوتیوب دیدم و چون جالب بود تا آخرش نگاه کردم
چرا اینقدر ماهی ها خوشگل و تو دل برو هستند!
و چرا اینقدر رضا ها بدبخت و فلک زده هستند!
اونجا که پدر عماد رو کشته بودند و به خواهرش هم ظاهرا تجاوز کرده بودند عماد همه رو از چشم رضا میبینه و فکر میکنه بخاطر او بود که این کار رو کردند و میخواد طرفش شلیک کنه ولی میدونه که خودش هم خیلی تو این ماجرا مقصر بوده بعد از کلی اشک و قصه هر دو تاشون به این نتیجه میرسند که جواب نامردی رو با نامردی بدند
همونجاست که رضا میگه:
از فردا من دیگه یه رضای دیگه میشم
و میره قیصر میشه
چون وقت زیادی ندارم فقط همین دو تا ویدیو رو میزارم
۱- گل دربی که دیروز زده شده بود با صدای آقای علیفر
جهت جلز ولز کردن استقلالی های گرامی
۲- اول مهر و آهنگهای نوستالژیک زیباش
جهت جلز ولز کردن و سوزوندن دل خودم و همه دهه شصتی ها
دیروز با مربی ام صحبت کردم و باهاش در مورد احساس بدی که بعد از دوره مصاحبه آزمایشی داشتم گفتم
خیلی منو دلداری داد و گفت اگر از من بپرسند قطعا تو جزو اون چند نفری که انتخاب میشند هستی!
(این که راست میگفت یا نه به زودی معلوم میشه!)
عجب روز حساسیه امروز!
امروز روز بعد از واقعه است ! 
خدایی دیروز خیلی شوکه و دپرس شده بودم بابت قضیه ماک اینترویو.
وقتی از سرکار رسیدم خونه (یک روز بسیار سخت کاری هم بود) مستقیم رفتم سراغ تختم و چهار ساعت تمام خوابیدم! خیلی وقت بود اینقدر بعد از کار نخوابیده بودم! این سر درد لعنتی خدا کنه چیز مهمی نباشه! بعد از اتمام غائله این روزها باید دست به جیب بشم و یه آزمایش ام آر آی بدم تا خیالم راحت بشه ولی فعلاْ وقت این کارها نیست.
امروز که با خودم نشستم فکر کردم و همه چیز رو سبک سنگین کردم به نتیجه رسیدم که اولاْ من واقعا آماده نبودم تو این مدت از بس همه چیز تند و سریع بود که دیگه وقتی نبود درست و حسابی تمرین کنم
دوماْ خب دنیا که به آخر نرسیده هنوز یه کم (البته خیلی خیلی کم) وقت دارم که بیشتر تمرین کنم و بیشتر یاد بگیرم و آماده بشم برای مصاحبه واقعی
با حساب کتابهایی که کردم شانس من برای قبول شدن حدود ۲۰ درصد هست که با تلاشی که هفته بعد میکنم بشه ۳۰ درصد!
خب من خیلی زحمت کشیدم و شب بیداری ها و از همه تفریحات و خوشی ها و حتی از کارم هم زدم که به این هدف برسم دیگه یک مصاحبه نباید منو این قدر ناامید کنه. ولی اگر در مصاحبه قبول بشم رویای من تخقق پیدا میکنه و بعد تازه اول سختی های من شروع میشه!!چون هدف بعدی من کار کردن در بزرگترین شرکت دنیا هست!
حالا بعد از رویاپردازی و خیالبافی باید کمی عاقلانه تر فکر کنم . حالا که احتمال قبول نشدنم بیشتر از دو برابر قبول شدنم هست باید برنامه بریزم که بعدش چیکار کنم.
راهم رو عوض کنم؟ ادامه بدم و برای شرکتهای بعدی شانسم رو امتحان کنم؟ برگردم دانشگاه و ادامه تحصیل بدم؟ به نظرم چند تا گزینه داشته باشم که همون شبی که از مصاحبه خسته و ناراحت و پریشان برگشتم به خودم بگم گور پدرش میرم این کار رو میکنم!
فعلا این هفته رو اصلاْ روی اساینمنتها کار نمیکنم!والا! اصلا نمره ندند وقتی که تو مصاحبه قبول نشم نمره به چه دردم میخوره. فقط و فقط میشینم روی الگوریتم کار میکنم که تو مصاحبه میاد
خداییش چه روز بدی بود امروز
امروز از طرف کلاسمون یک دوره مصاحبه کاری گذاشته بودند . طوری که آدمهای متخصص برنامه نویسی میومدند از ما مصاحبه میگرفتند البته هدف فقط برای آمادگی بیشتر در مصاحبه های کاری اصلی بود و اینکه خودمون ببینیم که اصلاْچیکاره هستیم
و هر کدوم از ما دو تا مصاحبه فنی در مورد کار داشتیم
دور اول یک سوال سخت بود که باید برنامه اش رو مینوشتم و سیستم خودش نمره میداد
دور دوم در واقع متخصص از ما یک سوال میکرد و ما روی تخته کد رو مینوشتیم و براش توضیح میدادیم
باید بگم کاملاْ گند زدم!
ولی خب با یک واقعیت روبرو شدم که در مصاحبه کاری که در آینده نزدیک دارم نباید زیاد روش حساب کنم و فکر نکنم این آرزو به این زودی ها تحقق پیدا کنه! یا اصلاْ تحقق پیدا کنه!
خیلی دپرس شدم