| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
یه لپ تاپ قدیمی داشتم که حدود ۵ سال پیش خریده بودمش و کمتر از دو سال ازش استفاده کردم و بعدش چون ۱۴ اینچ بود و سرعتش به نظرم پایین بود رفتم یه لپ تاپ دیگه خریدم و اون لپتاپ رو گذاشتمش یه گوشه تا خاک بخوره تا اینکه دیروز اتفاقی چشمم بهش افتاد. این روزها لپ تاپم به شدت مشکل سرعت داره چون کار کردن با سرور های میون در برنامه جاوا و فریم ورک اسپرینگ بوت به شدت سرعت کامپیوتر رو پایین میاره. من همیشه برای تحقیق و وب گردی گوگل کروم رو هم همیشه باز دارم و این باعث میشد که کامپیوتر اصلاْ نفس نتونه بکشه.
برای همین به فکرم افتاد که وب گردی ها را با اون لپتاپ قدیمی بکنم و کارهای برنامه نویسی رو با اون یکی دیگه لپ تاپ. از اونجایی که سالها کامپیوتر رو باز نکرده بودم و درست هم کار نمیکرد تصمیم گرفته بودم که ویندوز براش نصب کنم و از آنجایی که در آن لحظه هیچ ویندوزی دم دستم نبود بالاجبار به جای ویندوز لینوکس نصب کردم!
الان هم این پست رو با همین لپ تاپ قدیمی و با سیستم عامل لینوکس مینت دارم تایپ میکنم.
باورتون میشه که لینوکس چقدر سریع تر از ویندوز کار میکنه. این لپ تاپ قدیمی با این ویندوز سرعتش از لپ تاپ جدید هم بالاتره
اما مشکلی که لینوکس داره اینه که خیلی از برنامه ها توش ساپورت نمیشه ولی برای کسی که فقط میخواد وب گردی کنه و فیلم تماشا کنه این سیستم عالیه
امشب من مسئول توزیع غذا بودم. یه مشکلی که هست اینه که هر چقدر هم که غذا زیاد باشه باز هم آخرش کم میومد و بعضی ها غذا گیرشون نمیومد!
علتش هم این بود که بعضی ها بیشتر از یک غذا یا به عبارتی هرچقدر که بتونند غذا میگیرند و باعث میشند یک تعداد آخر کار بی غذا بمونند و معمولاً هم قبل از شروع توزیع غذا میومدند میگرفتند.
من هیچ وقت آدم تندی نبودم اما به خاطر وظیفه ای که داشتم اجازه نمیدادم کسی زودتر از موقع غذا برداره و این باعث شد که خیلی ها از دست من ناراحت بشند و حتی بعضی ها قهر کردند و منتظر توزیع غذا نموندند.
ولی خب موقع توزیع غذا به همه غذا رسید و آخر کار هم چند تا اضافه موند که هر کی نیاز داشت خودش برداشت و با خودش برد و هیچ چی اضافه نموند.
خلاصه خیلی ها رو ناراحت کردم.
خدایا منو ببخش
قدرت خدا رو میبینی
منی که از گوشت بدم میاد و بهش حتی لب هم نمیزنم رو گذاشته بودند مسئول ریختن قرمه ها روی برنجهای نذری!
حداقل صددرصد خیالشون راحت بود که بهشون ناخنک نمیزنم
خداییش فاز اونهایی که فکر میکنند به خاطر جنسیتشون این حق رو دارند که جواب طرف مقابل رو ندند رو نمیفهمیم.
بابا یه جواب بده شاید نخواستیم مخت رو بزنیم شاهزاده.
داشتم تو اینترنت دنبال دانلود چند تا نوحه محرمی میگشتم تا مواقعی که تو ماشین هستم بهش گوش بدم که بصورت خیلی اتفاقی و در یک سایت روسی زبان چشمم خورد به این نوحه قدیمی از یحیی فیاض.
یک نوحه افغانستانی و بسیار نوستالژیک که در دوران نوجوانی ام یک روز چندین و چند بار گوشش داده بودم تا بتونم عین همین نوحه رو تو مسجد بخونم اما نمیتونستم و تو آخرین لحظات منصرف میشدم.
بعد از سالها گاهی یاد این نوحه میفتادم اما هر چی میگشتم پیداش نمیکردم چون هم خیلی قدیمی بود و هم اسم مداحش رو فراموش کرده بودم تا بتونم جستجو دقیق کنم. چند تا مداح ایرانی و افغانستانی هم این نوحه رو بعد از ایشون خونده بودند ولی خب به دل من همون اولی مینشست ولی امروز همین که چهره مداح و اسم نوحه رو دیدم شناختمش خود خودش بود.
وقتی آهنگ رو پلی کردم بی اختیار یاد اون روزهای محرمی که تو شیراز داشتم افتادم.
هم گوش میدادم، هم باهاش همزمان زمزمه میکردم و هم اشکم سرازیر میشد!
این روزها به شدت سرم شلوغه در حدی که حتی نوشتن چند خط پست ساده هم برام خیلی سخته! امروز چون تعطیل بودم تونستم این پست رو بزارم
تا یک ماه دیگه قرار مصاحبه ای دارم. همه چیز نامعلومه شاید بگم کمتر از 50 درصد (شاید از اون هم کمتر شانس دارم که قبول بشم) ولی اگر قبول بشم زندگی ام وارد مرحله جدیدی میشه
دارم به شدت روی یک پروژه با چند تا از دوستان کار میکنم! اختلاف سلیقه به شدت بینمون موج میزنه! و منم از اون دسته آدمهایی هستم که همیشه خواسته بهترین و دستوره دهنده باشه! در حالیکه بقیه هم همینطورند!
فستیوالهای بازیهای کامپیوتری داره شروع میشه و سر کار هم اصلاً وقت هیچ نوع سر خاروندن نیست.
امسال مالیاتها بیشتر شده! لعنتی باید کلی پول اضافه بدم! خیلی بیشتر از اضافه
در میان این همه اتفاق های ریز و درشت و خسته کننده، آشتی با دوستی خیلی بهم روحیه داد. نمیدونم چرا ولی یه جوری شیفته مان کرد و بعد از آشتی بیشتر عزیز شده برام! دیگه بماند چرا
امروز نشستم به پنج جای مختلف رزومه ام رو فرستادم! این یکی از خواسته های مشاورم بود! منم فقط برای رفع تکلیف این کار رو کردم و اسکرین شات گرفتم تا براش بفرستم چون هنوزم دلم پیش اون بانکه هست که اگه بشه چی میشه!
یکی از بهترین و زیباترین کامنتها رو چند روز پیش دریافت کردم.
تنک یو باشی.
متاسفانه کامنت رو نمیشه تائید کرد!
تصمیم گرفتم یک وبلاگ جداگانه برای برنامه نویسی ام درست کنم و این وبلاگ رو مختص روزانه ها و گاه نوشته هاش کنم.
البته اینطوری باعث میشه من کمتر به این وبلاگ سر بزنم و وقت بیشتری در اون وبلاگ بزارم!
البته اگر اهل برنامه نویسی فول استک جاوا و اینها نیستید این وبلاگ اصلاً به درد شما نمیخورد و کاملاً کسالت آور!
این شما و این وبلاگ جدیدم:
https://RezaFullStack.blogspot.com
اینها برنامه هایی هست که یک فول استک باهاش حتما و همیشه سر و کار داره!
البته گیت هاب و بوت استراپ و فاوندیشن رو هم چون آنلاین هستند و اجایل (که هفته بعد شروع میکنیم رو اضافه نکردم هنوز!)