وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

در اینجا میخوام فقط بنویسم! درهم و نامربوط! همه چیز
وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

در اینجا میخوام فقط بنویسم! درهم و نامربوط! همه چیز

حمله

آیا احتمال این وجود دارد که این بار ایران به اسرائیل اول حمله کند؟

پیشرفت

پیشرفت همیشه جلو رفتن نیست.

بعضی وقتها برگشتن از یک مسیر غلطه.

بلاگ اسکای قدیم

و اینم برای سال 86 به بعد بود فکر کنم 

اون زمان خدای امکانات بود این صفحه 

یک زمانی بلاگ اسکای

شما یادتون نمیاد، یک زمانی بلاگ اسکای این شکلی بود! یک سرویس بین المللی بود ولی فقط تو ایران گل کرد. این عکس حدس میزنید مال چه سالی هست؟ دهه 80 بود! حدود سال 2006 

اون زمان من تازه وبلاگ نویس بودم یه نوجوان خام و تازه صاحب کامپیوتر شده! 

همیشه برام سوال بود چرا عکس این دو تا پرنده صفحه اول بلاگ اسکای بود 


یک جامانده

بالاخره میام کربلا و تعریف میکنم این اربعین که نرفتم چقدر سخت گذشت.

پول پول پول و دیگر هیچ

امروز داشتم حساب میکردم که در سال من چقدر قسط وام خانه رو تموم میکنم. میدونید که وام های خانه در اینجا سود روش میاد و هر ماه باید یک مقدار زیادی اون رو هم پرداخت کنی ولی بازم وقتی حساب میکنی از اجاره خانه بهتر در میاد. 

دیدم حدود 24 سال طول میکشه اگر اینطوری با این سرعت قسط هام رو پرداخت کنم! 


خدایا،

مقدار پولی که من میخوام رو باد عادی نمیتونه بیاره! لطفا من یه پول گردباد آورده ای، طوفان آورده ای چیزی میخوام! 

هعی 

و باز هم مقوله مهاجرین!

چیزی که در ایران گم شده، انسانیت است. خیلی از مهاجرین که در این روزها از ایران اخراج می‌شوند، بیشتر شان از اخراج شدن‌‌شان شکایت ندارند، بلکه از رفتار بد ایرانی‌ها و اخاذی ماموران جمهوری اسلامی ایران شکایت دارند. اینکه حکومت ایران یک مهاجر غیر قانونی را از ایران اخراج کند، حق قانونی‌اش است، اما اینکه بیاید آن مهاجر را مورد توهین و تحقیر قرار بدهد و از او اخاذی می‌کند، نشان از انحطاط اخلاقی و گم شدن انسانیت در آنجا است.

وقتی فرمانده‌های اصلی در خواب زده می‌شن، پس این دستگاه امنیتی مشکل داره و آسانترین راه برای رفع مشکل معرفی یک مقصر است. و چه کسی بی‌دفاع‌تر از یک مهاجر افغانستانی؟


“جاسوسای موساد، افغانی بودن” ؟!

خب یه سوال ساده:

به مهاجر افغان تو ایران سیم‌کارت نمی‌دن، بانک حساب نمی‌ده، حتی ورود به اداره ممنوعه… بعد چطور اینا یهو شدن عامل نفوذی توی سپاه و ساخت پهپاد؟

fast as hell!

اوه که چقدر زندگی سریع میگذره! چقدر زود آدم میگه کاشکی برمیگشتم عقب و این کار رو میکردم یا اون کار رو میکردم! 

اوه که چقدر دیر آدم متوجه میشه دیگه دیره و اون آدم سابق نیست! 

اوه ....

هنوز زنده ایم!

جالبه این وبلاگ هنوز هم بازدید میشه وقتی به آمار نگاه میکنم. اما از اونجایی که کدهای این بلاگ اسکای بدبخت زغالی هیچ وقت آپدیت نمیشه احتمالا یک گلیچی هست توش. نشستم چند تا از پست های قدیمی رو خوندم ماشالله چه فعالی بودم واسه خودم. 

این روزها و این هفته ها و ماهها در بی حال ترین و کم رخوت ترین حالت ممکن خودم هستم. مثلا اتاق کارم رو چند ماه است که جارو برقی نکشیدم یا هر طبقه پایین چند ماه است که به اتاق پایینی کنار خیابون سر نزدم! وزنم داره میره بالا و همه چیز داره تیره و تاریک میشه! 

درد ها و مرض های عجیب و غریب دارند شروع میکنند وارد بدنم شدن. یادش بخیر مثلا ده سال پیش فکر میکردم آدم تنهایی هستم الان دارم فکر میکنم اون موقع ها خیلی بهتر از الان بوده که واقعا هیچ کسی به اون صورت دور و برم نیست! 

یه جورهایی تسلیم به اتفاقات روبرو هستم اما دارم تلاشم رو میکنم که دیرتر اتفاق بیفته! هعی زندگی عجب مسیر متفاوت و غریبی نسبت به بقیه دارم من! 

برم یه چیزی بخورم 

خدایا این کی باید درست بشه

عاغا نمیشه! نمیشه! 

گاهی نژادپرستی یا خودبرتربینی تو گوشت و خون بعضی ها نفوذ کرده. همه چیز شده زرنگ بازی! اگه زودتر اومدی اینجا پس تو مال اینجایی! 

بازم ممنون از خیلی ها که برام پیام گذاشتند و یا شخصی پیام دادند و ویس گذاشتند. دیدیم هم که چقدر سازمان یافته این قضیه مهاجرین افغانستان این روزها بولد شد. 

هیچ کس نتونست منو قانع کنه همه هم با رودربایستی که با من داشتند بعضی حرفهاشون رو قورت میدادند. 

در مورد بحث کردن هم هر وقت طرف مقابلم رو دیدم که بدون احساس بالا بودن و بدون نگاه از بالا به پایین باهام صحبت کرد میشینم حرفش رو گوش میدم. 

دیگه حوصله ندارم و امروز هم بشدت مریضم