ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
زندگی این روزها روی دیگرش رو داره به من نشون میده!
صبر و صبر و صبر!
از دست این آدمهایی که استخدام میکنند هم کلافه شدم. اوایل باهاشون خوب برخورد میکردم ولی این روزها همین که بهم زنگ میزنند یا تو لینکداین بهم پیام میدند بهشون میگم فلانی من دنبال یه همچین کاری هستم و شرایط خودم اینه و این چیزها و این کارها رو بلد هستم اگه به کارت میخورم که توضیحاتت رو ادامه بده وگرنه لطفا وقت خودت و ما رو نگیر. بیشترشون بهشون بر میخوره اما به نظرم راهش همینه و اینطوری الکی دلم رو خوش نمیکنم.
فعلا که یکیشون من رو از داخل آب نمک در آورده گذاشته زیر آفتاب و برام آفر فرستاده ولی من هرگز چشمم آب نمیخوره که این کارها به این آسانی باشد
ببینیم و تعریف کنیم
راستی موضوع اصلی این پست
امروز یک تجربه کاملا شیرین و جدید داشتم . و چقدر خوبه این روزهای من
دیروز هنگامی که داشتند وبلاگ ها را میخوندم چشمم خورد به یک وبلاگ که با خوندند هر پستش ترغیب میشدم بیشتر و بیشتر بخونمش.
خانمی که با وجود مهاجرت به کشوری که خیلی ها آرزوش رو دارند به شدت احساس تنهایی و غربت میکرد. سیستم بیگاری وحشتناک اونجا، این که بچه دار نمیشدند، مریضی همسرش و دوری شدید از خانواده اش. با تک تک روزهایی که داشت به نوعی احساس همدردی میکردم چون بیشتر چیزهایی که نوشته بود برای خودم هم اتفاق افتاده بود.
براش آرزوی موفقیت میکنم و دعا میکنم که به همه آرزوهاش برسه به زودی بچه دار بشه شوهرش خوب بشه دیگه لازم نباشه که کاری رو که دوست نداره انجام بده و شغل دلخواهش رو داشته باشه و از همه مهمتر دیگه در غربت احساس غریبی نکنه
امروز وقتی صفحه فیس بوکم رو باز کردم دیدم که چقدر ایرانی های مقیم خارج با ایرانی های داخل فرق میکنند. خارجی ها از کشته شدن یک هموطنشان بسیار خوشحال و داخلی ها، ناراحت از شهید شدن قهرمانشان.
منظورم اکثریت هر جمع هست.
این حزب باد بودن و این حس نفرت و کینه باعث شده که باهیچ کدامشان دوست صمیمی نشم. بعد از این همه سال
اینکه مهران مدیری آدم بسیار موفقی در عرصه طنز و کمدی هست هیچ شکی نیست. امروز که دو تا از کلیپ های برنامه دور همی اش رو با سردار آزمون و عادل فردوسی پور دیدم فهمیدم که ایشان هم مثل من طرفدار پر و پا قرص آندره شوچنکو هست! یاد اون میلان طلایی بخیر هر وقت عکس تیمی اون زمان رو میبینم خاطرات خوشش رو به یاد میارم و تک تک بازیکنانش رو میشناختم و اون زمان تو تیم فوتبالی که بازی میکردم سعی میکردم از کاکا تقلید کنم. مثل اون تیپ میزدم تو همون پست بازی میکردم و سبک بازی ام هم همونطوری بود.
البته من و آقای مدیری هر دو به شدت شوخ طبع هم هستیم !
بالاخره روز اول سال نو میلادی شد. لحظه ای که سال 2020 میشد من با خودم آرزوهایی داشتم که امید داشتم در سال 2020 به همه آنها برسم. بیشتر آرزوهام خانوادگی بودند مثل دیدار با خانواده ام و اونی که دوستش دارم به جز یک آرزو که در سال 2019 براش زحمت زیادی هم کشیدم که پیدا کردن شغلی مرتبط با رشته تحصیلی ام هست. خبرهای خوبی در آخرین روزهای سال داشتم و امیدوارم که با شروع سال جدید به واقعیت بپویندند و در ادامه اش هم همه چیز خوب و دست یافتنی باشه.
این روزها یک کلاس جدید در مبحث اسپرینگ بوت (رستفول ای پی آی و هایبرنیت) در برنامه نویسی جاوا رو میخونم که به شدت جالب و به همون شدت هم مشکل است! ببینم میتونم این یکی رو خوب یاد بگیرم یا نه که میدونم خیلی خیلی هم مهم است.
در این آخرین روزهای سال میلادی موضوعی پیش اومده که کاملا ریسکی و دو دل کرده منو.
یک پیشنهاد کاری جدید برام اومده و من نمیدونم که قبولش بکنم یا نه.
با قبول کردنش هر چند که میزان درآمدم با درصد قابل توجهی بالاتر میره اما چالشها و مشکلات زیادی رو هم خواهد داشت که مطمئن نیستم هنوز که من بتنونم از پسش بر بیام
بسم الله و یا علی (ع) مدد
باید حسابی امشب فکر کنم
آغاز این تعطیلات میتونه یه فرصت خوب برای من باشه برای یک شروع تازه تر!
میخوام تا میتونم روی هدفهام تمرکز کنم !
رضا تو میتونی !
برو جلو به امید خدا