| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
این روزها از بس خسته میشم که نایی برای پست گذاشتن برام نمیمونه.
خدایا یعنی میشه یه روزی از این شرایط راحت بشم؟ 
کار - کار- کار- درس - درس- مخارج- مخارج- نه تفریحی - نه لذت از زندگی ای - زندگی ماشینی
روز شنبه سایت دانشگاه رو باز میکنم و میبینم که استاد امتحان گذاشته برای روز یکشنبه بدون اینکه اصلاً خبری بده. رفتم توی سایت که فایل تست و سوالها رو دانلود کنم دیدم که هیچی نیست.!
منم بی درنگ به استاد ایمیل کردم که شما میگی فردا امتحانه اما هیچی آپلود نکردی که.
استاد برام ایمیل کرد که سیستم مشکل داشته برای همین حتما فایل آپلود نشده! و فایل رو با ایمیل برام فرستاد.
حاجی .... استاد .... شما قرار بود حداقل از یک هفته قبلش فایل رو اپلود کنید الان من یک روز قبلش چه جوری روی اون کار کنم؟
امان از دست این استادهای پیر و دور از تکنولوژی که حتی نمیدونند چطوری یک فایل ساده رو تو سیستم آپلود کنند!
بالاخره با کلی ایمیل و پیغام و پسغام یک روز بیشتر از ایشون مهلت خواستم. خداییش تقصیر من که نبود که فایل دیر به دستم رسیده
ویش می لاک
=================================================================================================================================
خیلی اتفاقی این آهنگ به گوشم خورد و منو با خودش برد تو رویاها! با یه جاهاییش هم خیلی ارتباط پیدا کردم
یه قسمتی از متن شعرش رو که خیلی دوست داشتم اینجا گذاشتم:
ﻫـﺮ ﺑـﻼﻳـﻲ ﺳﺮم اوﻣﺪ
ﻫﻤﻪ زﺟﺮی ﻛﻪ ﻛﺸﻴﺪم
ﻫﻤﻪ رو ﺑﻪ ﺟﻮن ﺧﺮﻳﺪم
وﻟـﻲ از ﺗـﻮ ﻧـﺒـﺮﻳـﺪم
ﻫﺮﺟﺎ ﺑـﻮدم ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮدم
ﻫﺮﺟﺎ رﻓﺘﻢ ﺗﻮ رو دﻳﺪم
ﺗﻮ ﺳﺒﻚ ﺷﺪن ﺗﻮ روﻳﺎ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ رﺳـﻴﺪم
اﮔﻪ اﺣﺴﺎﺳﻢ و ﻛﺸﺘﻲ
اﮔﻪ از ﻳـﺎد ﻣـﻨﻮ ﺑﺮدی
اﮔﻪ رﻓـﺘﻲ ﺑـﻲ ﺗﻔﺎوت
ﺑﻪ ﻏﺮﻳـﺒﻪ ﺳـﺮ ﺳﭙﺮدی
ﺑﺪون اﻳـﻨﻮ ﻛﻪ دل ﻣـﻦ
ﺷﺪه ﺟﺎدو ﺑﻪ ﻃﻠﺴﻤﺖ
ﻳـﻜﻲ ﻫـﺴﺖ اﻳﻨﻮر دﻧـﻴـﺎ
ﻛﻪ ﺗﻮ ﻳﺎدش ﻣﻮﻧﺪه اﺳﻤﺖ
خانه ما نزدیک یک خیابان کوچک هست که حدود 5 کیلومتر طولش هست. چندین مجمتع ساختمانی توش و منزل شخصی در مسیر این خیابان هست.
دیروز برای من نامه ای اومد که دعوتنامه ای حامل کد ثبت نام بود برای عضویت در یک سایت. این سایت مربوط به تمام ساکنین خیابان نزدیک خانه ما هست و من تازه از وجودش مطلع شدم. البته مدت زیادی هم نیست که این سایت رو درست کردند.
به نظرم ابتکار خیلی عالی ای بود.
در این سایت که مثل یک شبکه مجازی مخصوص ساکنین خیابان ما است همه میتونند در مورد اتفاقاتی و حادثه هایی که در طول روز رخ داده پست بزارند. مثلاً یکی دیشب پست گذاشته بود که یک صدای مهیبی حوالی ساعت یازده شب اومده و بقیه اهالی محل زیر پستش کامنت گذاشته بودند که جریان چی بوده. یا یکی از حادثه دزدی در خونه اش خبر داده و مشخصات دزد رو گذاشته بود.
بخش های مختلفی هم داشت. مثلا یک بخش مربوط به خرید و فروش اجناس دست دوم (درست مثل سایت دیوار) منتهی اینجا همه همسایه یا حداقل هم خیابونی هستیم و همدیگه رو یا میشناسیم یا حداقل هر از گاهی میبینیم. یک بخش هم مربوط به رخدادها جشن ها و مراسمهایی که بزودی قرار است در محل برگزار بشه بود و هر کسی پست میزاشت یا سوال میکرد.
این سایت همانطور که گفتم فقظ برای ساکنین محل و اونهایی که بیشتر از یکسال ساکن هستند میباشد و کس دیگه ای نمیتونه عضو بشه چون سایت ازشون کد ثبت نام میخواد.
به نظرم ایده عالی ای است. شما هم اگر بتونید این ایده رو در محل خودتون پیاده کنید به نظر من جالبه
من حدود هشت سال است که برند گوشی ام سامسونگ است. چون هم کار کردن باهاش آسان هست و هم از نظر اقتصادی با وجود اینکه سامسونگ همیشه یک قدم از آیفون جلوتر بود، گوشی هاش به نسبت ارزانتر هم بود. شاید دلیل اصلی تمایل به سامسونگ همین قیمت کمترش بود.
اما این گوشی های جدید سامسونگ 10 که به بازار اومده حتی از آیفون هم گرونتره!
میدونم خیلی ها برنامه داشتند تا گوشی جدید سامسونگ بیاد به بازار تا گوشی های قدیمی شون رو عوض کنند اما حالا فکر کنم برای مدتی برنامه این باشه که یک مدت صبر کنند تا تب این قیمت بالا فروکش کنه.
اما سامسونگ کولاک اصلی رو تو مدل جدید سامسونگ فولد کرد. خیلی به نظر محشر میاد این مدل.
شما فقط ویدیو رو ببینید چی کردند این بشرهای کره ای!
امروز وقت اضافه زیاد داشتم و سراغ بعضی از کارهای عقب مانده ام رفتم
از جمله این کارها دنبال کردن کارهای مربوط به ارسال مدارک و کارهای اداری اپلای کردن و پذیرش در دانشگاه جدیدم است.
یادتون هست (حدود هشت ماه پیش برای بار اول و دو سه ماه پیش برای تکرارش) که گفته بودم برای یک دانشگاه معتبر اپلای کردم و هر کس دوست داره با من همکلاسی بشه بسم الله اینم سایتش و شرایطش بیاین اپلای کنید؟
البته که الان من درگیر درسهای این دانشگاه فعلی ام هستم و شاید یک یا دو ترم دیگه هم اینجا کارهام طول بکشه. برای همین در ضمن ارسال مدارکم براشون ایمیل کردم که چطور درسها و واحدهای این دانشگاه رو به اون دانشگاه انتقال بدم.
دانشگاه خیلی گرانی است ولی حتما می ارزه. هم فال و هم تماشا و هم ولخرجی و بدبختی! 
امروز تو سایتشون این ویدیو رو دیدم که دانشجوها توضیح میدن چرا دانشگاهشون را دوست دارند.
این ویدیو رو یادگاری میزارم اینجا تا گاهی بهش سر بزنم و ببینمش و یه تجدید روحیه ای هم بکنم.
یو تی دی ، یوتی دی ما داریم میاییم!
یو تی دی ووووشش!!!
دیشب بعد از مدتها مسجد رفتم.
اجازه بدید یک نکته کنکوری رو برای جاهایی که جمعیت زیاد هست ذکر کنم.
"اگر جایی که نشستید یا ایستادید جای مناسبی هست تحت هیچ شرایطی از جایتان تا پایان مراسم بلند نشوید"
دیروز یه جای گوشه پیدا کرده بودم و تکیه دادم به دیوار و داشتم به سخنرانی حاج آقا گوش میدادم که یک لحظه تشنگی مفرطی بر من غلبه کرد و گفتم برم یه لیوان چایی برای خودم بگیرم و بیام ولی گفتم الان نه. چون جمعیت داشتند میرفتن و میومدن و حتما تا پا میشدم جای منو میگرفتند. حالا این بغل دستی ام رفیق خودم بود ولی دیگه صف نونوایی نبود که بهش بگم جام رو بگیر تا من بیام.
خلاصه رفت و آمدها متوقف شد و دیدم کسی دیگه رد نمیشه منم فرصت رو مغتنم شمردم و گفتم برم این چایی رو بگیرم . بازم با خودم فکر کردم که ممکنه حتی در همین لحظه هم یکی بیاد پس گوشی موبایلم رو اونجا گذاشتم (یادتونه قدیمها زنبیل میزاشتند سر صف؟) تا فکر کنند اینجا جایی کسی هست. بدو بدو رفتم یه چایی ریختم در عرض یک دقیقه برگشتنی دیدم که یه آقایی چاق که سنش به 40 تا 50 میخورد اومده نشسته سر جام گوشی ام هم دستشه داره از بغل دستی میپرسه این مال توعه؟
یعنی در عرض یک دقیقه جا رو گرفتند!
بگذریم
دیشب یک جشن مختصر و کوچولو برای میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) هم گرفته بودند و برای همین منظور یک کیک تولد هم آورده بودند.
تو این تصویر حاج آقا داره کیک تولد رو افتتاح میکنه.

اون تابلو آبی خوشنویسی روی دیوار توی این عکس رو میبینید؟
قسمتی از متنش اینه:
"عشق یعنی در هوایش بی قرار
شانه ای بر زلف و گیسوی نگار "
چند روز پیش (حدود دو هفته پیش) به سرم زد تا یک تابلو خوشنویسی زیبا درست کنم و بزارمش تو اتاق پذیرایی.
دست به کار شدم از جستجوی عکسهای مختلف در اینترنت به این عکس رسیدم. بعد از چاپ چند نسخه مختلف روی پارچه، نوبت درست کردن فریم مخصوصش بود که از دوستم خواستم با ماشین سی ان سی برام فریمش رو درست کنه. نصب و مگنه کردن پارچه روی فریم هم کار زمان گیری بود. ولی به هر حال تمومش کردم و از نتیجه کار راضی ام.
این تابلویی که در این عکس میبینید رو بعد از چندین بار چاپ و آزمایش و خطا در فریم درست شده. یعنی همچین کار آسونی هم نبود
خیلی دوست داشتم طوری درستش میکردم که بتونم لامپهای ال ای دی هم پشتش بزنم تا نوشته درخشان و براق بشه اما این نیاز به سیم کشی داره و تابلو رو زشت میکنه.
سایز این تابلو حدود 40 در 70 سانتی متر است که البته چاپ پارچه خیلی بزرگتر از این شده.

اینم عکس شیشه کلوئید نقره است که چند روز پیش خریدم. روزی دو قاشق استفاده میکنم و دارم تاثیرش رو احساس میکنم. خواستم هم به اشتراک بزارم و هم بزارمش اینجا یادگاری بمونه تا یادم نره اسمش و برندش رو.
اگه میخواهید راجع به کلوئید نقره بیشتر بدانید در گوگل جستجو کنید تا با خواصش آشنا بشید
این شیشه رو که در تصویر میبینید حدود 473 میلی لیتر کلوئید نقره است که برند سیلوربیوتیک هست.

بعد از چند جلسه ویزیت و آزمایش بالاخره دکتر تشخیص داد که عامل این دل درد من یک باکتری به اسم هلیکوباکتر است! این یعنی هر چی داروی آنتی اسید بخوری باز هم اون باکتری ها کار خودشون رو میکنند!
دکتر به جاش برام دو تا آنتی بیوتیک نوشت که خیلی هم قوی بودند. و همین که استفاده کردم خوب خوب شدم.
خدایا یعنی این همه سال من مشکلم اسید معده و این چیزها نبوده !
ولی الان عالی ام. دیروز یه غذای تند پیاز دار خوردم که معمولا تا چند روز زمین گیر میشدم ولی هیچ اتفاقی نیفتاد.
خدایا شکرت.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تا حالا اسم کلوئید نقره به گوشتون خورده؟ یه جور آب خالص هست که بهشون یونهای نقره د ر دوز پایین اضافه کردند.
این کلوئید نقره تقریبا نقش ضدعفونی کننده و ضد باکتری رو انجام میده طوری که یونهای نقره کاری میکنند که سلولهای باکتری ها از هم متلاشی بشند. هیچ گونه اثر جانبی هم نداره و از همه مهمتر باکتری های مفید بدن رو از بین نمیبره. باعث میشه تا سیستم ایمنی بدن تقویت بشه.
چند روز پیش یکی اش رو خریدم. روزی یک تا دو قاشق استفاده میکنم و تاثیرش که عالی بوده و احساس خیلی بهتری دارم
شما هم امتحان کنید و اگر زیاده روی نکنید اصلاً ضرری نداره
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
استاد ما تو درس فیزیک بچه های کلاس رو به گروههای چهار نفری تقسیم کرده تا دانشجوها باهم کار کنند. این گروهی که من توش بودم سه تا بچه 20 تا 22 ساله بود که هر سه تا کار نیمه وقت داشتند و بیشتر وقتشون برای درس بود. هیچ وقت هم با من درسها رو به اشتراک نمیزاشتند و هر کس برای خودش بود مخصوصا یکیشون که ادعا میکرد زرنگ ترین دانش آموز کلاس هم هست اصلاً بهم جواب نمیداد!
امروز احساس کردم که من با اینها سه تا مغرور و حسود به جایی نمیرسم پس رفتم پیش استاد و گروهم رو عوض کردم.
این سه نفر چقدر خوبند. درسته که مثل اون بچه های دیگه زرنگ نیستند ولی خوبیش این بود که همه باهم کار میکردیم!
از گروهم راضی ام.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چند روز بود که داشتم مقدمه چینی و برنامه ریزی میکردم که با رئیسم صحبت کنم که حقوق منو بیشتر کنه! (البته همین شش ماه پیش اضافه کرده بودند) هر چند که منطقی نبود ولی احساسم این بود که این شرکت به من نیاز دارند و حاضرند هر طور شده نازم رو بخرند!
امروز رئیسم اومد و گفت که یکی رو پیدا کردند که میتونه با هر سه تا ماشین و تمام نرم افزارهایی که کار میکنی کار کنه و قراره به زودی باهاش مصاحبه کنم و بیارمش تو تیم. اینطوری فشار کار تو هم کم میشه و تو تنها کسی نخواهی بود که این کار رو میکنه و یه نفر ذخیره داریم در مواقعی که نتونستی بیایی سر کار!
همه رشته هام پنبه شد!
ولی من بالاخره این خبر رو بهش میدم که حقوق منو باید بالاتر از اینها ببرید
شاید اگر خیلی از آدمهای مهم زندگی مان نمیفهمیدند که چقدر دوستشان داریم، الان کنارمان بودند.