وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

در اینجا میخوام فقط بنویسم! درهم و نامربوط! همه چیز
وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

در اینجا میخوام فقط بنویسم! درهم و نامربوط! همه چیز

یک شغل رویایی

امروز از دانشگاه ایمیل کردند بابت کسانی که میخواهند برای کارآموزی و دوره اینترنشیپ اقدام کنند. چند جا رو اعلام کردند که اگر بخواهیم میتونیم براش اقدام کنیم. وای خدای من! یکی از اونها که خیلی خیلی عالی هست. اصلاً تو خواب و رویا هم نمیتونستم ببینم این شرکت پذیرش اینترنشیپ داره. حتی فکر کردن بهش و خیالپردازی باهاش هم شیرینه. این یکی از آرزوهام هست  که بتونم تو اون شرکت کار کنم. 

برای اقدام واجد شرایط هستم. هم تعداد واحد هام و هم معدلم و هم رشته تحصیلی ام. اما میدونم که هزاران نفر دیگه مثل من هم همین رویا رو دارند و خیلی هاشون هم شرایط شون به مراتب از من بهتره. 

پس عملاً در این رقابت روی کاغذ هیچ شانسی ندارم. 

اما من بهترین تلاش خودم رو میکنم! از امشب رزومه کاری ام رو مرتب ترش میکنم و هر چی مدرک و سرتفیکیت دارم رو جمع میکنم. و بهترین کاور لتر رو مینویسم. با این که میدونم 99.99 درصد من رو قبول نمیکنند اما در آینده حداقل این افتخار رو برای خودم داشته باشم که منم جزو یکی از اونهایی بودم که برای کار آموزی در این شرکت اقدام کردم و تمام تلاشم رو کردم برای قبول شدن! حداقل یک کاری کردم به جای اینکه بشینم و حسرتش رو بخورم! 

من که رفتم! ..... عه ....  بزار اول این چایی ام رو بخورم بعد برم! 

آس و پاس

این روزها گاهی اگر کمی وقت اضافه داشته باشم به تماشای فیلم وقتم رو میگذرونم. 

این بار فیلم آس و پاس رو دیدم! یک فیلم کمدی که محمد رضا هدایتی، مهران غفوریان و از همه مهمتر سحر قریشی توش بازی میکردند. 

طبق معمول فیلمهای طنز اینجوری، کلاً داستان و فیلمنامه آبکی بود. درسته قراره که یک فیلم تخیلی باشه اما خب یه کم واقعی ترش میکدید خب! 

اما در کل از اون فیلمهایی بود که من مشکل پسند و به سختی خنده کن برای چند لحظه اش خنده ام گرفت. ای ول مهران غفوریان. 

این اولین فیلمی بود که از سحر قریشی رو میدیدم. چقدر ادا و اطفار در میاره ولی خداییش خیلی تو دل برو هست. من از همین الان طرفدارش شدم! این سایت و پیج هاش رو پیدا کنم برم فالو و لایک کنم! 

شما هم اگه این فیلم رو ندیدید دانلود کنید ببینید فیلم باحالی هست برای چند دقیقه لبخند به لبتون میاره.

تکفیر نامه

فلعنت الله علی جمیع البازیهای موبایلی للذلک الضیاع الوقت الکبیر.

علی الخصوص البوم بیچ و کندی کراش و کلش آف کلنز. 

انا هذا واحد معتاد فی المتذکره البازیها! 

انا جاهل! انا پشیمان مثل سگ! و قال به خود که لماذا الحرام الوقتی فی هذا البچه بازی ها؟ 

هذا واحد نصیحت جداَ جداً تنهی عن البازی های منکرات! 

تابلوی جدیدم

این عکس همون تابلویی هست که تو پست قبلی داشتم راجع بهش حرف میزدم. 

یک تابلوی بزرگ که 150 در 90 سانتیمتر بزرگی این تابلو هست. 

این نقاشی زیبا رو روی پارچه مخصوص  بوم نقاشی (کانواس) با یه پرینتر مخصوص پرینت شده.

طرح رو از اینترنت پیدا کردم، کمی با فتوشاپ روش کار کردم تا کیفیتش بالاتر بره هنگام چاپ. اشتباه بزرگی که کردم این بود که یادم رفت اسم اثر و نقاشش رو یادداشت کنم و به جز عکس اون صفحه ای که این عکس رو برداشته بودم از کامپیوترم پاک شده. یعنی حالا نمیدونم این نقاشی اثر کی بوده. 

 تابلو از بس بزرگ بود نمیشد بزاریش تو ردیف عقب ماشین! خوشبختانه ماشین من هاتچ بک هست و با تا کردن صندلی های ردیف پشتی و  از پشت ماشین این تابلو رو تو ماشین قرار دادم. 

تو این عکس یه کم نور لامپ بهش خورده و باعث شده تصویر مات تر دیده بشه. 

تابلو رو گذاشتم تو اتاق خوابم.

سلیقه رو دارید؟

آقای مدیر عامل

امروز از مواد دورریختنی (پارچه بوم نقاشی، فریم تابلو، آویزهای کنار تابلو، و با استفاده از پرینتر مخصوص و .... ) سر کارمون یه دونه تابلوی نقاشی خیلی زیبا درست کردم که اصلاً بیا و ببین! (بعداً عکسش رو میزارم)

البته این موضوع رو با رئیس بخش در میان گذاشته بودم و ایشان هم مشکلی نداشتند. من هم تابلو رو یه گوشه گذاشتم تا آخر وقت موقع رفتن به خونه اونو با خودم ببرم. 

حالا وقتی که موقع رفتن به خونه میرسه جناب مدیر عامل (رئیس کل! رئیس رئیسمون) همین طور یوهویی سر و کله اش پیدا شد! حالا جلو ایشان هم که نمیشد تابلو به اون بزرگی رو ببرم خونه. حتماً ازم سوال میکرد که این چیه و از کجا آوردی و واضح هم بود که ازمواد شرکت خودمون هم توش به کار رفته بود (هرچند مواد اضافه بود) و نمیشد از زیرش در رفت. 

برای همین مجبور شدم کمی صبر کنم و خودم رو به کارهایی که قرار بود روز بعد انجام بدم مشغول کنم تا همه چیز عادی جلوه کنه. یه لحظه با خودم گفتم تا جناب مدیر عامل پشتش به منه منم کوله پشتی ام  رو بردارم و با اون تابلو سلانه سلانه برم بیرون و بزنم به چاک. اما جناب مدیرعامل که داشت با رئیسمون حرف میزد همینطوری چشمش خورد به من و اومد طرف من. هیچ چی دیگه منم مجبور شدم کوله پشتی مو بزارم سر جاش و برگردم و همین طوری که خودم رو مشغول کار کردن نشون میدادم براش در مورد کارهایی که تو اون بخش صورت میگیره توضیح بدم در مورد چالشهایی که پیش رومون هست و در مورد فرصتهایی که داریم. خلاصه همین طور با این جناب حرف میزدم و تو دلم میگفتم که بابا تو رو خدا زودتر برو تا من هم برم! ای بابا عجب گرفتاری شدیم به خدا!

به جز من و جناب مدیرعامل و رئیس بخش هیچ کس دیگه تو شرکت نمونده بود و همه رفته بودند  خونه شون! 

خلاصه بعد از کلی صحبتهای قلمبه سلمبه و تجزیه و تحلیل مسائل آقای مدیر عامل ازم تشکر کرد و دست از سر من برداشت! 

من فکر کردم این آقای مدیر عامل میره اما نگو رفت با رئیس مون هم  چند دقیقه دیگه هم صحبت کرد. 

ای بابا، خب قربونت برم ما که هیچ چی تو خودت مگه زن و بچه نداری که تو خونه منتظرت باشند؟ خب پاشو برو بزار ما هم بریم! 

بالاخره حاج آقا با هزار ناز و کرشمه رفتند و من آماده شدم تا برم تا اینکه اینبار آقای رئیس منو صدا زد. 

رضا بیا اینجا ببینم. رفتم جلو و گفتم بله آقای رئیس. بهم گفت جناب مدیر عامل مثل اینکه با درخواست اضافه حقوق شما موافقت کرده و همین الان بهم گفت که  هفته بعد در این مورد جلسه بگیریم ببینیم با توجه به بودجه مون چقدر به حقوقت اضافه کنیم. بعدش لبخند زد و گفت در ضمن حالا من میخوام ببینم دیگه چه بهانه ای موقع زیر کار در رفتن پیدا میکنی؟ (یعنی جواب ضد حمله های من تو هفته قبل رو با این حمله اش داد! میخواست بگه از این به بعد این منم که حمله میکنم! )

منم خندیدم و بهش گفتم اتفاقا من همین رو تو فیسبوکم گذاشته بودم و همه بچه ها لایک کرده بودند! گفتم آقای رئیس خدا بزرگه بالاخره یه راهی پیدا میکنیم! بعدش هم من کارهام رو همیشه زودتر از موقع تموم میکنم برای همین منو گاهی اوقات بیکار میبینید! زد رو شونه ام و گفت ببینیم و تعریف کنیم!


نکته آموزشی در هنگام کار

هر موقع سر کار داشتی با موبایلت ور میرفتی و یا اصلاً کار نمیکردی و همون موقع رئیست سر بزنگاه مچت رو گرفت، قبل از اینکه ایشان شروع کند شما خیلی سریع و مصمم و جدی راجع به اینکه کی قراره به حقوق من اضافه بشه و جریان پاداشها را ازش سوال کنید! 

مسلماً جواب میده و آقای رئیس به جای گیر دادن به شما دنبال بهانه ای میگرده که از دست شما فرار کنه! 

دیدم که میگم ها! 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

یه زمانی عشق درست کردن ویدیو و کلیپ بودم! من خیلی درست کردم همشون هم تو فیسبوکم و هم تو یوتیوب ام پخش و پلا شدند! البته که من آماتوری و تفریحی این کار رو میکردم.

این دکلمه رو حدود دو سال پیش زمانی که هنوز وقت کافی داشتم انجام دادم. الان دیگه وقت سر خاروندن رو هم ندارم و غرق مشغولیتهای زندگی شدم.  میدونم این کار آماتور هست ولی خب خیلی با اشتیاق این کار رو انجام دادم. ببخشید اگر صدام یه کم ناجور هست! 

علت اینکه این شعر رو انتخاب کردم هم این بود که داستانش تقریباً شبیه داستانی است که برای خودم هم رخ داده بود. کوچه و یار و گذشتن باهم و بعدش رفتن یار و گذشتن از همون کوچه به تنهایی و این چیزها! اما هر چه بود سالها از این ماجرا گذشته و الان من خیلی تغییرها کردم.

بعضی وقتها لازمه یه کم فاز غم داشته باشیم! 


اینترنت من سر کار

معمولاً هر وقت سر کار هستم چند بار وبلاگم رو چک میکردم و جواب پیام های خصوصی و نظرات را میدادم و گاهی هم به وبلاگ دوستان سر میزدم. 

باورتون میشه بلاگ اسکای سر کار من فیلتر شده؟؟

این چند روز متعجب بودم که چرا بلاگ اسکای سرکار باز نمیشه اما وقتی میام خونه مشکلی نداره! تا اینکه فهمیدم این متصدی آی تی شرکت ما وقتی داشته کامپیوتر من و کوکی های ذخیره شده در مرورگر رو چک میکرده متوجه شده که من به مقدار قابل توجهی به سایت منکراتی بلاگ اسکای ورود میکردم! فلذا برای ارشاد من این سایت رو "طوری فیلتر کرده که حتی با فیلترشکن هم باز نمیشه". 

از همین تریبون میخوام به ایشون اعلام کنم که ایشان کور خواندند و من بالاخره کار خودم رو میکنم!


گل

عاغا یه سوال فنی 

این عکس مال گلهای یکی از درختهای سر کوچه مون هست. نزدیک خونمون که هر روز از کنارش رد میشم. 

کسی میدونه این چه درختی هست و یا این چه گلی هست؟ 

این یه مدتیه فکرم رو مشغول کرده، البته تا حداکثر یک ماه دیگه که این درخته میوه داد و بالاخره ثمر کرد معلوم میشه چیکاره است. اما خواستم نظر خبره گان این امر رو هم بدونم. 

گل خوشکلی هم هست لامصب! 

تولدم

خب هر کسی یه نظری داره! نظر منم اینه که در روز تولدت به این نتیجه میرسی که یک سال پیرتر میشی! خب من میخوام همون کوچولو بمونم مگه چیه! ای بابا. هی خوشحال میشن که بزرگ شدی! 

چه جالب! تولد امام رضا هم هست! هر دو هم اسم هم هستیم  و روز تولدمون یکی! اما خب من کجا و ایشان کجا. خب این روبه فال نیک میگیرم. انشالله امسال من یه کارهایی جدی ای صورت بدم. به آرزوهام برسم. و همه چیز خوب باشه. همه خوب باشیم. 

...

از اون پشت اون خانمه داره اشاره میکنه که چند ساله شدی؟ خب خانم هر وقت شما گفتی چندسالتونه منم میگم!