وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

در اینجا میخوام فقط بنویسم! درهم و نامربوط! همه چیز
وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

در اینجا میخوام فقط بنویسم! درهم و نامربوط! همه چیز

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

یه زمانی عشق درست کردن ویدیو و کلیپ بودم! من خیلی درست کردم همشون هم تو فیسبوکم و هم تو یوتیوب ام پخش و پلا شدند! البته که من آماتوری و تفریحی این کار رو میکردم.

این دکلمه رو حدود دو سال پیش زمانی که هنوز وقت کافی داشتم انجام دادم. الان دیگه وقت سر خاروندن رو هم ندارم و غرق مشغولیتهای زندگی شدم.  میدونم این کار آماتور هست ولی خب خیلی با اشتیاق این کار رو انجام دادم. ببخشید اگر صدام یه کم ناجور هست! 

علت اینکه این شعر رو انتخاب کردم هم این بود که داستانش تقریباً شبیه داستانی است که برای خودم هم رخ داده بود. کوچه و یار و گذشتن باهم و بعدش رفتن یار و گذشتن از همون کوچه به تنهایی و این چیزها! اما هر چه بود سالها از این ماجرا گذشته و الان من خیلی تغییرها کردم.

بعضی وقتها لازمه یه کم فاز غم داشته باشیم! 


اینترنت من سر کار

معمولاً هر وقت سر کار هستم چند بار وبلاگم رو چک میکردم و جواب پیام های خصوصی و نظرات را میدادم و گاهی هم به وبلاگ دوستان سر میزدم. 

باورتون میشه بلاگ اسکای سر کار من فیلتر شده؟؟

این چند روز متعجب بودم که چرا بلاگ اسکای سرکار باز نمیشه اما وقتی میام خونه مشکلی نداره! تا اینکه فهمیدم این متصدی آی تی شرکت ما وقتی داشته کامپیوتر من و کوکی های ذخیره شده در مرورگر رو چک میکرده متوجه شده که من به مقدار قابل توجهی به سایت منکراتی بلاگ اسکای ورود میکردم! فلذا برای ارشاد من این سایت رو "طوری فیلتر کرده که حتی با فیلترشکن هم باز نمیشه". 

از همین تریبون میخوام به ایشون اعلام کنم که ایشان کور خواندند و من بالاخره کار خودم رو میکنم!


گل

عاغا یه سوال فنی 

این عکس مال گلهای یکی از درختهای سر کوچه مون هست. نزدیک خونمون که هر روز از کنارش رد میشم. 

کسی میدونه این چه درختی هست و یا این چه گلی هست؟ 

این یه مدتیه فکرم رو مشغول کرده، البته تا حداکثر یک ماه دیگه که این درخته میوه داد و بالاخره ثمر کرد معلوم میشه چیکاره است. اما خواستم نظر خبره گان این امر رو هم بدونم. 

گل خوشکلی هم هست لامصب! 

تولدم

خب هر کسی یه نظری داره! نظر منم اینه که در روز تولدت به این نتیجه میرسی که یک سال پیرتر میشی! خب من میخوام همون کوچولو بمونم مگه چیه! ای بابا. هی خوشحال میشن که بزرگ شدی! 

چه جالب! تولد امام رضا هم هست! هر دو هم اسم هم هستیم  و روز تولدمون یکی! اما خب من کجا و ایشان کجا. خب این روبه فال نیک میگیرم. انشالله امسال من یه کارهایی جدی ای صورت بدم. به آرزوهام برسم. و همه چیز خوب باشه. همه خوب باشیم. 

...

از اون پشت اون خانمه داره اشاره میکنه که چند ساله شدی؟ خب خانم هر وقت شما گفتی چندسالتونه منم میگم! 

مهمانی .......


تاریخ مهمانی به یک روز دیگر موکول شد! اشتباه از خودم بود چون تاریخ رو درست نخونده بودم تو پیامها! 

بازم مهمونی

فردا مهمونی دعوتم!

این خانم رو تو مسجد در مورد یک کار خیرخواهانه باهاش آشنا شدم. خیلی خانم شجاع ، زرنگ و خیرخواهی است. شوهر این خانم که بعدها آشنا شدیم هم یک آقای دکتر متخصص هست و مثل خانم همیشه دستش تو کار خیره. حداقل دو سه موردش رو که خودم شاهد بودم.  بعضی وقتها متعجب میشم چون خانواده های پولدار و مرفه معمولاً از دین و مذهب دور هستند چون مست این ثروتشون هستند و همه چیز رو فراموش میکنند. اما این خانواده دقیقاً برعکس هستند و کاملاً معتقد و مذهبی هستند. علت مهمونی شون هم سفره امام رضا (ع) هست.

یک بار من رو شخصاً منزلشون دعوت کردند و همین که رسیدم نزدیکی های خونه شون .... اوه مای گاد! اون منطقه از بالاشهر هم بالاشهرتر بود! اینقد که من ندید بدید از خونه ها و محله ها با موبایلم عکس میگرفتم! خونه شون هم برای خودش قصری بود! من اصلاً باورم نمیشد اینها اینقدر خرپول هستند چون اینها که تو مسجد میومدند خودشون و بچه هاشون لباسهای کاملاً معمولی میپوشیدند و خیلی خاکی میرفتند اون گوشه موشه ها مینشستند! 

خب بگذریم از اینها، من برم سراغ اصل ماجرای این پست من

 من احتمالاً تو اون مهمانی فقط آقای دکتر و خانمش و بچه هاش رو بشناسم که اونها هم در اون روز سرشون شلوغه و هیچ کدام از اقوام و دوستانشون رو نمیشناسم.حتماً اونها هم مایه دارند و آدم حسابی اند شاید هم بر عکس خانواده دکتر کلی هم با فیس و افاده باشند.

خیلی سخته بری تو یه مهمونی که هیچ کس رو نشناسی و همه دارند باهم صحبت میکنند و چپ چپ بهت نگاه میکنند. اصلاً اون چند ساعت (به جز موقع صرف غذا ) همش عذاب میکشی و به خودت میگی بابا عجب غلطی کردم که اومدم.

الان دارم به این گزینه ها فکر میکنم:

1- یه بهانه توپ برای نرفتن! مثلاً همین دل درد شدید این چند روز  که باعث کلی منکرات هم شد! ( هر بارش نیم ساعت داشتم برای خودم میچرخیدم با آهنگ فلانی)

2- برم و زودی بیام بیرون! مثلاً تنظیم کنم درست موقع شام برسم اونجا! شام رو بزنم به بدن و بعدش بزنم به چاک چون یک کار واجب پیش اومده!

3- از این تیپ کت شلواری ها بزنم و خودم رو به عنوان یکی از همکارهای جوان آقای دکتر معرفی کنم! اینطوری میری اون بالا بالاها قاطی آدم حسابی ها میشینی و دو تا لغت قلمبه سلمبه میدی بیرون. حداقلش بعدا برام هم فان میشه هم خاطره. ولی اگه لو برم و سوتی بدم مجبورم به یک پلن بی فکر کنم که حوصلشو ندارم.

4- بازم دارم به گزینه شماره یک فکر میکنم! مثلاً بگم پریسا (ماشینم) خوب نیست  نشد بیام! (خونشون یک ساعت با ماشین راهه! )

5- فکر کنم تو این گزینه باید بیخیال همه چیز بشم و مثل مرد برم اونجا و نعره زنان خودم رو معرفی کنم و جای دو نفر رو هم سر سفره بگیرم! به اونها چی که من کی ام و چیکاره ام و چرا وضعم خرابه! 



بالاخره هر چی شد شما رو در جریان میزارم! 

کانال تلگرام

تنها مزیت تلگرام برای من اینه که هنگام برگشتن از سر کار به خونه پشت چراغ قرمز بازش کنم و عکسهاش رو نگاه کنم تا خوابم نبره! 

اونهایی که سر کار میرند و بعدش تا خونه رانندگی میکنند میفهمند چی میگم. مخصوصاً اگر ترافیک راه هم شدید باشه. همچین آدم رو پشت رل خوابش میگیره که نگو. من اما از این چراغ قرمز تا اون چراغ قرمز رو به امید باز کردن تلگرام میگذرونم و با دیدن عکسها و لطیفه هاش خواب از سرم میپره! 

این دیگه تقریباً عادت شده برام. حالا ببینید کی بابت این کارم جریمه میشم. 

من همش دو تا کانال جوک تو تلگرامم بود که یکی اش رو بستند و حالا یکی مونده که وسطهای راه تمام عکسها و مطالب جدیدش رو میخونم. 

خواستم ببینم شما کانال تلگرامی خوب سراغ ندارید من برم عضو بشم ؟ تو مایه های جک و لطیفه و سرگرمی و اینا باشه. 


اندر احوالات امتحانات آنلاین!

استاده برداشته شصت سوال گذاشته بعد شصت دقیقه هم وقت داده! 

یعنی هر سوال یک دقیقه! 

میگیم چرا این قدر وقت کم و این همه سوال؟ میگه چون میخوام تقلب نکنید و از تو گوگل یا کتاب در حین امتحان جواب سوالها رو پیدا نکنید! 

بدتر از همه سوالها هم این قدر طولانی و پیچیده اند که بیشتر از سی ثانیه طول میکشه تا بخونیش و حتی تا یک دقیقه هم طول میکشه تا بفهمی اصلاً این سوال چی هست و ازت چی میخواد! 

تا اینجا همه تون فهمیدید که این استاد کمر همت رو بسته که ما رو مجبور کنه که برای یک بار هم که شده بریم درس بخونیم وگرنه نمره بی نمره! هر چند امتحان آنلاین هست و این امکان رو داری که تو خونه امتحان بدی و سوالها رو تو گوگل یا کتاب جستجو کنی اما این ترفندش باعث شده که واقعاً دانشجو ها برن درس بخونند تا بتونند جواب بدند. چون عملاً  اگر بخواهی تقلب کنی وقت کم میاری چون بیشتر از چند دقیقه طول میکشه تا یک سوال رو بزنی تو گوگل و جواب درست رو اون هم اگه باشه پیدا کنی. به غیر از اون، حتی کتاب هم داشته باشی من بعید میدونم در عرض سی ثانیه جواب رو از کتاب پیدا کنی (چون سی ثانیه فرض میگیریم که سوال رو بخونی و بفهمی چی هست). 


اینجا من مفتخرم که اعلام کنم به تکنولوژی ای دست پیدا کردم که میتونم جواب سوالهای امتحانی رو در عرض بیست تا چهل ثانیه پیدا کنم! و خوشبختانه این توطئه شوم استاد برای درس خوان شدن من هم خنثی شد! من تو این امتحان حتی چهار دقیقه وقت اضافه آوردم و نمره کامل رو هم گرفتم! 

نبوغ رو که حال میکنید دیگه؟ فکر کنم وقتشه چند تا سی دی از خودم بدم بیرون! 

دل درد عجیب من

امروز یک دل درد شدیدی گرفتم هر وقت میشینم پشت کامپیوتر یا کتاب میخونم دردش بیشتر میشه! هر چی قرص و داروی گیاهی داشتم خوردم اما خوب نشدم که نشدم! 

جالب اینه که تنها راه چاره ای که برای این درد پیدا کردم  دویدن با حرکات موزون همراه با نوشیدن آب  هست! 

اوه درد گرفت! .... من برم با اجازتون یه کم برقصم! 

شلوغ پلوغی این روزها!

آخ که چقدر خسته ام و چقدر سرم شلوغه این روزها! 

اون از سر کار که یه نفر جدید آوردند و ایشان هم روز اولی فکر میکنه همه چیز رو بلده و تلاش داره خودش رو بهتر نشون بده که جای من رو بگیره! در حالی که من باید به ایشان آموزش بدم.

درسها هم حسابی سنگین شدند و آدم رو مجبور میکنه عمقی بخونه تا بفهمه چه خبره! این یعنی وقت و انرژی بیشتر! 

باید رزومه ام رو درست کنم! هر چی میگردم فایل رزومه ای که پارسال درست کرده بودم رو پیدا نمیتونم! فکر کنم باید بشینم از اول یکی درست کنم که اینطوری خیلی وقت میبره! جیییییییییییییز

دنبال کارهای انتقال به دانشگاه هم هستم! (یادتون هست که قبلاً یه پست داشتم راجع بهش). کلی فرم هست که باید پر بشه. کلی مدارک رو باید آماده کنم! از همه مهمتر ...... چقدر گرونه این دانشگاه! خیلی بابت شهریه این دانشگاهی که میخواستم برم دپرس شدم! خیلی خیلی گرونه! یعنی هر چی کار کنم رو باید بدم برای دانشگاه! فعلاً که تصمیم دیگه ای ندارم، شاید یه دانشگاه دیگه رو  انتخاب کردم ولی هنوزم مصمم هستم که یه راهی بالاخره پیدا میشه.


دنبال کارهای قسط بندی خونه هم هستم! این روزها داشتم با بانک صحبت میکردم که راهی پیدا کنم زودتر قسط های خونه رو تمومش کنم. بالاخره به این نتیجه رسیدیم که من یه مقدار ماهانه بیشتر بدم در عوض اونها هم درصد سودش رو کم کنند و هم مدت زمان این وام رو. اینطوری خیلی خیلی زودتر قسط خونه رو تموم میکنم (شاید تا 4 یا پنج سال دیگه تموم بشه). اما بانک هم کلی سند و مدرک و کارشناس میخواد! ای بابا! اول باید یه کارشناس بیطرف بیاد و خونه رو قیمت گذاری کنه و ببینند چقدر می ارزه. بعدش کارهای اداری دیگه. این میتونه یه ریسک بزرگ برای من باشه چون اگه من نتونم قسط های ماهانه رو که حالا قراره بیشتر بشه رو پرداخت کنم، اون وقت این خونه با تمام قسطهایی رو که پرداخت کردم رو از دست میدم! دارم به تمام جوانب این قضیه فکر میکنم ولی بازم مصمم هستم که قسط ها رو زودتر تمومش کنم بره پی کارش.


من همینطوریش دو سه تا هندونه با یک دست گرفته بودم تا حالا! اما این روزها دارم کاری میکنم دو تا هندونه دیگه هم بگیرم! ببین چه وضعی دارم من!