| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
این همه پیشنهادهای عجیب و غریب کاری میاد این روزها، همش به خاطر آپدیتهای جدیدی است که تو پروفایل لینکدین ام کردم.
ولی همه رو متاسفانه باید رد کنم چون هم باید اول این دوره لعنتی رو تموم کنم و هم سطح اون کارها خیلی بالا هستند من تازه دارم میخونمشون.
ولی این مشاور ما همش میگه حاجی تو میتونی!
بابا حاجی و درد .... مرض
من الان تنها چیزی که بهش نیاز دارم یک ساعت اضافه تر به زمان خوابم هست!
ننه یادت هست میگفتم منتظر غر زدنهام باش!
همین چند تا خط چندین ساعت وقتم رو گرفت تا فهمیدم چی به چیه!
چقدر در این موارد من خنگم هنوز!
خب بگذریم
برای محاسبه وتر بر طبق قانون فیثاغورس دو تا برنامه نوشتم
اولی که خیلی ساده و الکی است
کد کلاس اصلی:
package pythagorastheoram1;
import java.lang.Math;
public class PythagorasTheoram1 {
public static void main(String[] args) {
Pythagorean calc = new Pythagorean();
System.out.println(calc.CalcHyp(20.1, 11.14)); }
}
امروز سر کار یه سوال فنی از یکی از همکارهای خانم داشتم. اونقدر بی حوصله بود که با بی حوصلگی و کلی ادا و اطفار بهم گفت رضا رضا تو داری منو میکشی با این سوالهای بیخودت! سعی کردم خودم رو کنترل کنم و چیزی نگم. بعد شروع کردن گفتن ومسخره کردن جلو یکی دیگه از همکارها که باهاش خیلی هم رودربایستی داشتم.
به شدت عصبانی شدم. من معمولاً به این راحتی عصبانی نمیشم ولی اگر بشم دیگه بدجور عصبانی میشم.
رفتم از روی میزم تمام ورقه های پروژه رو برداشتم و گذاشتم روی میزش و هیچ چی نگفتم.
به رئیسم پیام دادم تا این خانم روی تک تک ورقها توضیحاتی رو که من میخوام ننویسه من کار ایشان را به هیچ عنوان انجام نمیدم حتی اگر به خاطرش از این کار اخراج بشم.
و واقعاً هم جدی بودم.
بیست دقیقه بعدش اون خانم اومد تمام ورقه ها رو پرت کرد طرفم روی تک تک اش هم چیزی که من میخواستم رو نوشته بود. خیلی بیشتر از من عصبانی بود صداش زدم و گفتم ببین من اینجا کار خیلی های دیگه رو هم انجام میدم و خودم هم هزار جور مشکل و مسائل دیگه تو زندگی ام دارم اونوقت بیام حرفهای تو رو هم تحمل کنم؟ (البته به لحن خیلی ملایم و دوستانه ای گفتم) اونم گفت من فقط قصدم شوخی بود و اصلاً منظوری نداشتم و از این حرفها و من نمیخواستم بهت توهین کنم. بهش گفتم ولی برای من اون حرفهات توهین بود.
چند دقیقه بعدش رئیسم اومد و باهام در مورد پیامی که بهش دادم صحبت کرد. حسابی شوکه شده بود.بعد از چند دقیقه بحث و نصحیت بهم گفت من تمام سعی ام رو میکنم تا تو اینجا راحت باشی و بدون مزاحمت کارت رو انجام بدی. و رفت که باهاش صحبت کنه.
***
موقع رفتن به خونه یکی از بچه ها اومد بهم گفت تو چیکار کردی که اون خانم داره گریه میکنه؟
یعنی هر کاری بکنی حریف این سلاحشون نمیشیم !
این پست جهت یادداشت من برای سورسهای خودم است که بعدا بیام سراغشون یا دوباره بخونمشون.
تهیه فرم با استفاده از بوت استراپ
https://www.tutorialrepublic.com/twitter-bootstrap-tutorial/bootstrap-forms.php
دیباگ کردن جاوا اسکریپت
https://www.youtube.com/watch?v=AX7uybwukkk
هر روز یک نمونه سوال در مصاحبه برنامه نویسی
https://www.dailycodingproblem.com/
پنج نکته مهم که د رهنگام مصاحبه باید یادم باشه
https://insights.dice.com/2019/06/06/winning-first-job-interview-5-handy-tips/
تفکر الگوریتمی
گیت و گیت هاب برای تازه کارها
https://www.youtube.com/watch?v=SWYqp7iY_Tc
سایت فیزباز
نمونه یک مصاحبه ویدیویی برای برنامه نویسی
https://www.youtube.com/watch?v=aotBpjJUqJo&feature=youtu.be
معرفی و آموزش بوت استرپ 4
https://www.youtube.com/playlist?list=PL55RiY5tL51rLqH4-8LBVlUTIFF70dxhb
آموزش رایگان سی اس اس - سایت اسکریمبا
تست کردن با جزمین
https://www.youtube.com/watch?v=h2eWfvcAOTI
دانلود کیت برنامه نویسی جاوا 8
https://www.oracle.com/technetwork/java/javase/downloads/jdk8-downloads-2133151.html
خیلی بده که خودم تو شرکتی کار میکنم که به نوعی برگزار کننده حرفه ای مسابقات بازیهای کامپیوتری هست و خودم هیچی از این بازی ها سر در نمیارم! حتی الان هر چی فکر میکنم اسم این بازی ها رو به جز کال آف دیوتی هیچ کدومش رو یادم نمیاد!
خداییش مغزم ایراد پیدا کرده!
باید بگم این روزها واقعاً یکی از سختترین دوره های زندگی ام هستند.
دیگه بیشتر از یک ماه است که در شبانه روز فقط 5 ساعت میخوابم!
همین باعث شده که ارتباطاتم کمتر بشه و حس کنم در تمام طول زندگی ام اینقدر تنها نبودم!
حالا این سختی ها چه حاصلی خواهند داشت رو دیگه خدا داند.
بالاخره تشک جدیدم رسید. برند این تشک پورپل (یا همون بنفش) هست و حدود یک هفته طول کشید تا به دستم برسه!
وقتی از سر کار اومدم خونه دیدم دم در یک بسته بزرگ بنفش رنگ هست که روش هم بزرک به انگلیسی نوشته بود پورپل!
خیلی سنگین بود و به زور تا طبقه بالا کشوندمش! نوشته بود برای نصب و حملش حداقل به دو نفر نیاز است!
با هزار بدبختی بازش کردم و روی تختم قرارش دادم. یه جوری هست، انگار توی آب غوطه ور شدی. بعدا بیشتر مینوسیم.
عکسش رو جلو در خونه مون بار اول که دیدم گرفتم!

حدود یک ماه هست که این دختر همسایه دیواربه دیوارما مشکل روانی پیدا کرده. اینطور که خودش و پدرش تعریف میکردند مشکلات زیادی رو تجربه کرده، شوهرش بعد از یک سال ولش کرد رفت و ضربه روحی بدی خورد از کار هم اخراج شد و کم کم رو آورد به سیگار کشیدن. این اواخر این دوست پسر آخریش هم بهش نارو زد و ولش کرد رفت! این اواخر اوضاعش خیلی خراب شد، شروع کرد به خسارت زدن و بلند بلند با خودش حرف زدن دو شخصیتی هم شده بود. دیگه نمیگم چیکارها کرد که بالاخره مجبور شدم به پدرش زنگ بزنم. ایشان هم بعد از دو روز به این نتیجه رسید که به بیمارستان روانی معرفی اش کنه.
وقتی یادم میاد قبل از اینکه اینطور مشکل پیدا کنه یک همسایه معمولی بی آزار (البته به جز ایام هالوین با اون عروسک ترسناکش) بود ناراحت میشم. خدا کنه خوب بشه و این دفعه بیاد زندگی اش رو از نو بسازه.
خیلی دوست دارم راجع به اتفاقات ریز و درشت این چند روز بینویسم
اما اصلاً و ابداً مجالی نیست!
فعلاً