وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

در اینجا میخوام فقط بنویسم! درهم و نامربوط! همه چیز
وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

در اینجا میخوام فقط بنویسم! درهم و نامربوط! همه چیز

what is gonna be ma destiny

حالا که از ما گذشت

اومدن یارو باش

کار خدا رو ببین

عاقبت ما رو باش

قدرت تشخیص من در سبزیجات

من هنوز نمیتونم فرق بین سبزی جعفری و گشنیز رو بدونم! هر وقت میرم خرید و از من میخواهند که مثلاً سبزی گشنیز بخرم جعفری میارم خونه! 

خب بالاخره باید تو بعضی چیزها آدم باید نقطه ضعف داشته باشه! 

والا بقرعان!!! 

پارادوکس های این روزهای زندگی من!

من اونقدر سرم شلوغه که نمیتونم یک ایمیل به دوستم بزنم و باهاش راجع به یک طرح کاری صحبت کنم! اما اونقدر وقت دارم که دو ساعت توی فیسبوک و تلگرام پرسه بزنم! 

ما اینیم دیگه! 

من و سوتی هام

من بعضی روزها به خدای سوتی ها تبدیل میشم! 

نمونه اش همین امروز! سر کلاس اینقدر سوتی دادم که کلاس کلاً از رو رفت! 

تو اینجور مواقع همینطوری با زبان مادری ام هم من سوتی هستم حالا چه رسد که به زبانی خارجی باشد! 


ولی من که از رو نمیرم که! 

تصمیم های عجیب در زندگی من

یک خصوصیت عجیبی که من دارم اینه که همیشه به فکر یک چیزی هستم تا بتونم از یک طریقی و یک راهی بهش دست پیدا کنم. بعضی وقتها برای چند روز اونو فراموشش میکنم و گاهی چند ماه و حتی چند سال! ولی هر وقت دوباره جرقه ای خورد و یادم اومد دوباره دنبال اون کار رو گرفتم! 

چند روز پیش یادم آمد که حدود ده سال پیش یک برنامه جالبی برای کارهای تجاری داشتم و این روزها دوباره میخوام دنبالش رو بگیرم! 

ممکنه بازم دلسرد بشم! اما مهم نیست دوباره این حس بعد از چند مدتی خواهد آمد! 

حداقل اینبار تجربه بیشتری دارم و خیلی از راهها رو میدونم که نتیجه نمیده و نیازی نیست که امتحانشون کنم! میخوام بازم این راه رو اینبار از راه و روش دیگری تجربه اش کنم ! 

ادامه درسهای سی پلاس پلاس

این کلاس واقعا فشرده است و خیلی سریع میگذره نمیتونم همه چیز رو نوت بردارم و پست بزارم . 

بعلاوه من خودم هم زندگی خیلی شلوغی دارم! و البته کاملا کسل کننده و بی روح! از صبح زود میرم سر کار تا ساعت 6 بعدازظهر خسته میرسم خونه. بعد از اون هم یا میرم کالج یا مجبورم درسهام رو مرور کنم یا اینکه کارهای معمولی خونه رو انجام بدم مثل خرید و تمیزکاری. نه هیجانی نه دید و بازدیدی نه تفریحی ! هیچی ! همین طوری الان حدود بیشتر از سه ساله که داره میگذره !  

خب بگذریم

میخوام چند تا از اوپراتورها و معنی شون رو برای یادآوری خودم بزارم اینجا 

&& = and

!     = not

| |   = or 

این سه تا خیلی کاربرد دارند 

اون علامت توجه همون کاربرد فعل منفی رو داره در برنامه نویسی. 

دقت کنید که اون اوپراتورهایی که برای &&  و یا  | | استفاده شده از هر سیمبل دو بار استفاده شده نه یک بار.مثلا اگر یکبار از سیمبل & استفاده کنید جواب متفاوت خواهد بود. 


شروع روزهای طوفانی!

این هفته و هفته بعد احتمالا هفته های خیلی سختی خواهند بود برای من 

امتحانات در هر دو تا درس! 

باید برم دانشگاه و مشکل مدارک امور مالی رو حل کنم 

باید یک وقت دکتر بگیرم تا نتیجه آزمایشها رو ازشون بگیرم 

باید یک وقت دکتر دیگه هم بگیرم 

باید دنبال کارهای اداری پرداخت جریمه هام بگردم 

و ضمناً سر کار هم باید برم و حسابی این روزها کارها شلوغه! 


ببینم چه میکنم! 

برو پسر تو میتونی، همونطوری که همیشه تونستی 

کندی کراش

فلعنت الله علی کندی کراش و قوم الظالمین! 

من بعد از تمام کردن مرحله 296 کندی کراش و متوجه شدن وقتی که تلف شده و کلی از درسهام مونده ! 

معادلات پارامتریک!

خود معادلات درجه دو و مخروطی و بیضوی و قطع زائد کم بود که حالا پارامتریکش هم اضافه شد! باید یاد بگیرم چطور میتونم اونها رو به معادله معمولی تبدیل کنم! 

---

فردا میله نوروزی عمومی افغانهای شهر ما است! امسال به نظر به جذابیت پارسال نمیمونه ولی ما میریم به هر حال! یه تعداد از دوستان خواستند یه دور همی کوچیک هم در میله داشته باشیم و از ما خواستند تا سالاد و آب رو متقبل بشیم بقیه دوستان هم چیزهای دیگه رو. 

تا بعد 

آغاز روزهای شلوغ

بعد از تعطیلات بهاری درسها شروع شده و اینبار فشار درسها چند برابر شده! حالا نه تنها پری کلکلوس رو باید بخونم بلکه باید برای سی پلاس پلاس هم باید آماده بشم! در ضمن فشار کاری هم مضاعف شده! مثل اینکه شرکتهای بازیهای کامپیوتری به زودی یک نمایشگاه یا فستیوالی دارند و کلی سفارش کار برای شرکت ما اومده و ما هم مجبوری اضافه کار بایستیم! 

فردا و پس فردا دوستان جشن عید و سال نو رو میگیرند یکیش رو که نمیتونم برم اما احتمالا برای اصل کاریه که روز یکشنبه هست میریم ! 

---


من هنوزم تو کف این وبلاگ نویسی هستم!

 اون زمانها بعد از یک یا دو هفته یه پست میزاشتیم اونم با چه ذوق و شوقی! خب البته سرعت اینترنت دیال آپ  و اون هزینه وحشتناک تلفن و اینترنت دیگه بیشتر از این نمیشد! سرعت تایپ کردن هم که خودمون فکر میکردیم سریع بودیم اما واقعا نبودیم! بعضی وقتها هم میرفتیم یه بیت شعری از جایی کپی میکردیم و یا مطلبی رو از جایی میگرفتیم! یکی از اشتیاقهای شدید من دیدن تعداد بازدیدکنندگان از وبلاگم بود! یادم هست اوایل این کد محاسبه تعداد بازدیدکننده رو نداشتند و باید تو اینترنت میگشتیم و کد جاوا اش رو پیدا میکردیم و میزاشتیم تو قالب وبلاگ! و یادم هست که یه بار تعداد بازدیدکننده های وبلاگم به 400 رسیده بود و چه ذوقی داشتم! داداشم تا دید بهم گفت از این 400 تا بازدید که بعد از این همه وقت داشتی حداقل نصفش رو خودت بازدید کردی! البته غلو کرده بود اما پر بیراه هم نمیگفت! تنها راهی که میشد تعداد بازدیدکننده های وبلاگم رو ببینم این بود که وبلاگم رو باز کنم و با هر باز کردن یک شماره از کنتور بالاتر میرفت! ههههههههه عجب دورانی بود ها ! 

دلم نمیخواد حسرت اون روزها رو بخورم ولی واقعاً روزهای شیرین و تلخی بود که گذشت! 

تا چه شود!