وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

در اینجا میخوام فقط بنویسم! درهم و نامربوط! همه چیز
وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

وبلاگ شخصی مستر حاج رضا

در اینجا میخوام فقط بنویسم! درهم و نامربوط! همه چیز

آس و پاس

این روزها گاهی اگر کمی وقت اضافه داشته باشم به تماشای فیلم وقتم رو میگذرونم. 

این بار فیلم آس و پاس رو دیدم! یک فیلم کمدی که محمد رضا هدایتی، مهران غفوریان و از همه مهمتر سحر قریشی توش بازی میکردند. 

طبق معمول فیلمهای طنز اینجوری، کلاً داستان و فیلمنامه آبکی بود. درسته قراره که یک فیلم تخیلی باشه اما خب یه کم واقعی ترش میکدید خب! 

اما در کل از اون فیلمهایی بود که من مشکل پسند و به سختی خنده کن برای چند لحظه اش خنده ام گرفت. ای ول مهران غفوریان. 

این اولین فیلمی بود که از سحر قریشی رو میدیدم. چقدر ادا و اطفار در میاره ولی خداییش خیلی تو دل برو هست. من از همین الان طرفدارش شدم! این سایت و پیج هاش رو پیدا کنم برم فالو و لایک کنم! 

شما هم اگه این فیلم رو ندیدید دانلود کنید ببینید فیلم باحالی هست برای چند دقیقه لبخند به لبتون میاره.

تکفیر نامه

فلعنت الله علی جمیع البازیهای موبایلی للذلک الضیاع الوقت الکبیر.

علی الخصوص البوم بیچ و کندی کراش و کلش آف کلنز. 

انا هذا واحد معتاد فی المتذکره البازیها! 

انا جاهل! انا پشیمان مثل سگ! و قال به خود که لماذا الحرام الوقتی فی هذا البچه بازی ها؟ 

هذا واحد نصیحت جداَ جداً تنهی عن البازی های منکرات! 

تابلوی جدیدم

این عکس همون تابلویی هست که تو پست قبلی داشتم راجع بهش حرف میزدم. 

یک تابلوی بزرگ که 150 در 90 سانتیمتر بزرگی این تابلو هست. 

این نقاشی زیبا رو روی پارچه مخصوص  بوم نقاشی (کانواس) با یه پرینتر مخصوص پرینت شده.

طرح رو از اینترنت پیدا کردم، کمی با فتوشاپ روش کار کردم تا کیفیتش بالاتر بره هنگام چاپ. اشتباه بزرگی که کردم این بود که یادم رفت اسم اثر و نقاشش رو یادداشت کنم و به جز عکس اون صفحه ای که این عکس رو برداشته بودم از کامپیوترم پاک شده. یعنی حالا نمیدونم این نقاشی اثر کی بوده. 

 تابلو از بس بزرگ بود نمیشد بزاریش تو ردیف عقب ماشین! خوشبختانه ماشین من هاتچ بک هست و با تا کردن صندلی های ردیف پشتی و  از پشت ماشین این تابلو رو تو ماشین قرار دادم. 

تو این عکس یه کم نور لامپ بهش خورده و باعث شده تصویر مات تر دیده بشه. 

تابلو رو گذاشتم تو اتاق خوابم.

سلیقه رو دارید؟

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

یه زمانی عشق درست کردن ویدیو و کلیپ بودم! من خیلی درست کردم همشون هم تو فیسبوکم و هم تو یوتیوب ام پخش و پلا شدند! البته که من آماتوری و تفریحی این کار رو میکردم.

این دکلمه رو حدود دو سال پیش زمانی که هنوز وقت کافی داشتم انجام دادم. الان دیگه وقت سر خاروندن رو هم ندارم و غرق مشغولیتهای زندگی شدم.  میدونم این کار آماتور هست ولی خب خیلی با اشتیاق این کار رو انجام دادم. ببخشید اگر صدام یه کم ناجور هست! 

علت اینکه این شعر رو انتخاب کردم هم این بود که داستانش تقریباً شبیه داستانی است که برای خودم هم رخ داده بود. کوچه و یار و گذشتن باهم و بعدش رفتن یار و گذشتن از همون کوچه به تنهایی و این چیزها! اما هر چه بود سالها از این ماجرا گذشته و الان من خیلی تغییرها کردم.

بعضی وقتها لازمه یه کم فاز غم داشته باشیم! 


اینترنت من سر کار

معمولاً هر وقت سر کار هستم چند بار وبلاگم رو چک میکردم و جواب پیام های خصوصی و نظرات را میدادم و گاهی هم به وبلاگ دوستان سر میزدم. 

باورتون میشه بلاگ اسکای سر کار من فیلتر شده؟؟

این چند روز متعجب بودم که چرا بلاگ اسکای سرکار باز نمیشه اما وقتی میام خونه مشکلی نداره! تا اینکه فهمیدم این متصدی آی تی شرکت ما وقتی داشته کامپیوتر من و کوکی های ذخیره شده در مرورگر رو چک میکرده متوجه شده که من به مقدار قابل توجهی به سایت منکراتی بلاگ اسکای ورود میکردم! فلذا برای ارشاد من این سایت رو "طوری فیلتر کرده که حتی با فیلترشکن هم باز نمیشه". 

از همین تریبون میخوام به ایشون اعلام کنم که ایشان کور خواندند و من بالاخره کار خودم رو میکنم!


گل

عاغا یه سوال فنی 

این عکس مال گلهای یکی از درختهای سر کوچه مون هست. نزدیک خونمون که هر روز از کنارش رد میشم. 

کسی میدونه این چه درختی هست و یا این چه گلی هست؟ 

این یه مدتیه فکرم رو مشغول کرده، البته تا حداکثر یک ماه دیگه که این درخته میوه داد و بالاخره ثمر کرد معلوم میشه چیکاره است. اما خواستم نظر خبره گان این امر رو هم بدونم. 

گل خوشکلی هم هست لامصب! 

تولدم

خب هر کسی یه نظری داره! نظر منم اینه که در روز تولدت به این نتیجه میرسی که یک سال پیرتر میشی! خب من میخوام همون کوچولو بمونم مگه چیه! ای بابا. هی خوشحال میشن که بزرگ شدی! 

چه جالب! تولد امام رضا هم هست! هر دو هم اسم هم هستیم  و روز تولدمون یکی! اما خب من کجا و ایشان کجا. خب این روبه فال نیک میگیرم. انشالله امسال من یه کارهایی جدی ای صورت بدم. به آرزوهام برسم. و همه چیز خوب باشه. همه خوب باشیم. 

...

از اون پشت اون خانمه داره اشاره میکنه که چند ساله شدی؟ خب خانم هر وقت شما گفتی چندسالتونه منم میگم! 

بازم مهمونی

فردا مهمونی دعوتم!

این خانم رو تو مسجد در مورد یک کار خیرخواهانه باهاش آشنا شدم. خیلی خانم شجاع ، زرنگ و خیرخواهی است. شوهر این خانم که بعدها آشنا شدیم هم یک آقای دکتر متخصص هست و مثل خانم همیشه دستش تو کار خیره. حداقل دو سه موردش رو که خودم شاهد بودم.  بعضی وقتها متعجب میشم چون خانواده های پولدار و مرفه معمولاً از دین و مذهب دور هستند چون مست این ثروتشون هستند و همه چیز رو فراموش میکنند. اما این خانواده دقیقاً برعکس هستند و کاملاً معتقد و مذهبی هستند. علت مهمونی شون هم سفره امام رضا (ع) هست.

یک بار من رو شخصاً منزلشون دعوت کردند و همین که رسیدم نزدیکی های خونه شون .... اوه مای گاد! اون منطقه از بالاشهر هم بالاشهرتر بود! اینقد که من ندید بدید از خونه ها و محله ها با موبایلم عکس میگرفتم! خونه شون هم برای خودش قصری بود! من اصلاً باورم نمیشد اینها اینقدر خرپول هستند چون اینها که تو مسجد میومدند خودشون و بچه هاشون لباسهای کاملاً معمولی میپوشیدند و خیلی خاکی میرفتند اون گوشه موشه ها مینشستند! 

خب بگذریم از اینها، من برم سراغ اصل ماجرای این پست من

 من احتمالاً تو اون مهمانی فقط آقای دکتر و خانمش و بچه هاش رو بشناسم که اونها هم در اون روز سرشون شلوغه و هیچ کدام از اقوام و دوستانشون رو نمیشناسم.حتماً اونها هم مایه دارند و آدم حسابی اند شاید هم بر عکس خانواده دکتر کلی هم با فیس و افاده باشند.

خیلی سخته بری تو یه مهمونی که هیچ کس رو نشناسی و همه دارند باهم صحبت میکنند و چپ چپ بهت نگاه میکنند. اصلاً اون چند ساعت (به جز موقع صرف غذا ) همش عذاب میکشی و به خودت میگی بابا عجب غلطی کردم که اومدم.

الان دارم به این گزینه ها فکر میکنم:

1- یه بهانه توپ برای نرفتن! مثلاً همین دل درد شدید این چند روز  که باعث کلی منکرات هم شد! ( هر بارش نیم ساعت داشتم برای خودم میچرخیدم با آهنگ فلانی)

2- برم و زودی بیام بیرون! مثلاً تنظیم کنم درست موقع شام برسم اونجا! شام رو بزنم به بدن و بعدش بزنم به چاک چون یک کار واجب پیش اومده!

3- از این تیپ کت شلواری ها بزنم و خودم رو به عنوان یکی از همکارهای جوان آقای دکتر معرفی کنم! اینطوری میری اون بالا بالاها قاطی آدم حسابی ها میشینی و دو تا لغت قلمبه سلمبه میدی بیرون. حداقلش بعدا برام هم فان میشه هم خاطره. ولی اگه لو برم و سوتی بدم مجبورم به یک پلن بی فکر کنم که حوصلشو ندارم.

4- بازم دارم به گزینه شماره یک فکر میکنم! مثلاً بگم پریسا (ماشینم) خوب نیست  نشد بیام! (خونشون یک ساعت با ماشین راهه! )

5- فکر کنم تو این گزینه باید بیخیال همه چیز بشم و مثل مرد برم اونجا و نعره زنان خودم رو معرفی کنم و جای دو نفر رو هم سر سفره بگیرم! به اونها چی که من کی ام و چیکاره ام و چرا وضعم خرابه! 



بالاخره هر چی شد شما رو در جریان میزارم! 

کانال تلگرام

تنها مزیت تلگرام برای من اینه که هنگام برگشتن از سر کار به خونه پشت چراغ قرمز بازش کنم و عکسهاش رو نگاه کنم تا خوابم نبره! 

اونهایی که سر کار میرند و بعدش تا خونه رانندگی میکنند میفهمند چی میگم. مخصوصاً اگر ترافیک راه هم شدید باشه. همچین آدم رو پشت رل خوابش میگیره که نگو. من اما از این چراغ قرمز تا اون چراغ قرمز رو به امید باز کردن تلگرام میگذرونم و با دیدن عکسها و لطیفه هاش خواب از سرم میپره! 

این دیگه تقریباً عادت شده برام. حالا ببینید کی بابت این کارم جریمه میشم. 

من همش دو تا کانال جوک تو تلگرامم بود که یکی اش رو بستند و حالا یکی مونده که وسطهای راه تمام عکسها و مطالب جدیدش رو میخونم. 

خواستم ببینم شما کانال تلگرامی خوب سراغ ندارید من برم عضو بشم ؟ تو مایه های جک و لطیفه و سرگرمی و اینا باشه. 


دل درد عجیب من

امروز یک دل درد شدیدی گرفتم هر وقت میشینم پشت کامپیوتر یا کتاب میخونم دردش بیشتر میشه! هر چی قرص و داروی گیاهی داشتم خوردم اما خوب نشدم که نشدم! 

جالب اینه که تنها راه چاره ای که برای این درد پیدا کردم  دویدن با حرکات موزون همراه با نوشیدن آب  هست! 

اوه درد گرفت! .... من برم با اجازتون یه کم برقصم!